السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )

374

جواهر البلاغة ( فارسى )

شاعر بيت آخر را تضمين كرده است . و مانند سخن او : « 1 » إذا ضاق صدرى و خفت العدا * تمثّلت بيتا بحالى يليق فباللّه أبلغ ما أرتجى * و باللّه ادفع ما لا أطيق وقتى سينه‌ام تنگ مىگردد و از دشمنان مىترسم تمثل مىجويم به بيتى كه سزاوار حال من است . پس به خدا دست مىيابم به آنچه آرزو دارم ، و به خدا دفع مىكنم آنچه را بر آن توان ندارم . ( بيت دوم اين شعر تضمين است . ) و كقول الحريرى يحكى ما قاله الغلام الّذى عرضه أبو زيد للبيع : « 2 » و مانند سخن حريرى كه گفتار غلامى را كه ابو زيد براى فروش عرضه كرده بود حكايت مىكند : على أنّى سأنشد عند بيعى * اضاعونى و أىّ فتى أضاعوا « 3 »

--> - مصراع آخر بيت اول و مصراع آخر بيت دوم ، مطلع قصيده ابو طيب متنبّى است : تذكّرت ما بين العذيب و بارق * مجرّ عوالينا و مجرى السّوابق به خاطرم آمد در ميان دو موضع « عذيب » و « بارق » كشيدن نيزه‌ها و راندن اسبان . [ عذيب و بارق دو موضع در نزديكى كوفه است . « عوالى » : نيزه‌ها . « سوابق » : اسبان . يعنى به ياد آوردم فرود آمدنمان را ميان اين دو موضع ، هنگامى كه نيزه‌ها را در تعقيب سواران مىكشيديم و سوار بر اسبان پيش مىتاختيم . يا مسابقه مىداديم . ] متنبّى مىخواهد بگويد : آنان در ميان آن دو موضع فرود مىآمدند و نيزه‌ها را در تعقيب سواران مىكشيدند و سوار بر اسبان مسابقه مىدادند . امّا شاعر ديگر از « عذيب » مصغّر « عذب » ( گوارا ) را اراده كرده است و قصد او لب محبوبه‌اش بوده و منظور او از « بارق » دندان شبيه به برق او و از « ما بين » آب دهانش بوده است . و اين توريه ، تازه و در نوع خود كمياب است . و ناز و خراميدن قد او را به تمايل نيزه‌ها و اشك‌هاى پىريزش را به جريان سواران اسب تشبيه كرده است . ( 1 ) - اين شعر از عبد القاهر تميمى است . ( 2 ) - مقامات حريرى ، ص 279 ( 3 ) - و در تضمين ، تغيير اندك اشكالى ندارد ، مانند سخن او : أقول لمعشر غلطوا و غضّوا * من الشّيخ الرّشيد و انكروه هو ابن جلا و طلّاع الثنايا * متى يضع العمامة تعرفوه به گروهى كه مغالطه كردند و از موقعيت شيخ رشيد كاستند ( چشم فرو بستند ) و او را انكار كردند مىگويم : او پسر كسى است كه امور را آشكار ساخت و بسيار از گردنه‌ها بالا رونده است ، هنگامى كه عمامه بر سر مىنهد او را مىشناسيد . [ بيت دوم اين شعر با تغيير اندكى تضمين شده است . ] و مانند سخن او : -